غلامحسين محرمى

106

تاريخ تشيع از آغاز تا پايان عصر غيبت صغرى ( فارسي )

و بعد از او عمرو بن سعيد اشدق را ولىعهد او قرار دادند . بعد از مدتى مروان ، خالد بن يزيد را بر كنار كرد و پسرش عبد الملك را ولىعهد خود ساخت . به همين دليل مادر خالد كه زن مروان بود ، او را مسموم كرد و مروان مرد . عبد الملك نيز عمرو بن سعيد را از سر راه خود برداشت و فرزندانش را ولىعهد خود كرد . « 1 » از سوى ديگر امويان گرفتار شورش‌ها و قيام‌ها بودند . اين قيام‌ها به دو قسمت تقسيم مىشوند : يكى قيام‌هايى كه ماهيت شيعى نداشتند . اين قيام‌ها عبارت بودند از قيام حرّه و قيام ابن زبير . قيام ابن زبير كه ماهيتش معلوم است ، چون رهبر قيام ، ابن زبير از دشمنان سرسخت خاندان پيامبر بود . او اين كينه را از شكست جنگ جمل و حوادث آن روزگار در دل داشت . ولى برادر او ، مصعب ، تمايل شيعى داشت و با دختر امام حسين عليه السّلام ، سكينه ، ازدواج كرده بود ، « 2 » ازاين‌رو كار او در عراق بالا گرفت و شيعيان عراق براى مقابله با امويان به او پيوسته بودند كه ابراهيم اشتر بعد از مختار همراه او بود و در كنار وى كشته شد . قيام حرّه نيز ماهيت شيعى نداشت « 3 » و امام سجاد عليه السّلام در آن هيچ مداخله‌اى نكرد . هنگامى

--> ( 1 ) . همان مآخذ . ( 2 ) . ابن قتيبه ، ابى محمد عبد الله بن مسلم . المعارف ، منشورات الشريف الرضى ، قم ، ط اول ، 1415 ه ق ، ص 214 . ( 3 ) . قيام حرّه در سال 62 ه رخ داد . مسعودى علت و منشا آن را ناخشنودى مردم از كردار فسق‌آميز يزيد و شهادت امام حسين معرفى مىكند . در مدينه كه مركز خويشاوندان پيامبر و صحابه و تابعين بود ، مردم به خشم درآمدند . حاكم مدينه عثمان بن محمد بن ابى سفيان كه جوانى خام بود ، گروهى از بزرگان شهر مدينه را به نمايندگى از طرف مردم شهر مدينه ، به دمشق فرستاد تا از نزديك يزيد را ببينند و از مراحم وى برخوردار شوند تا در بازگشت به مدينه ، مردم را به اطاعت از حكومت وى تشويق كنند . به دنبال اين طرح عثمان هيئتى از بزرگان مدينه را كه عبد الله بن حنظله غسيل الملائكه نيز در ميان آنها بود ، به دمشق فرستاد ؛ از آن‌جا كه يزيد از تربيت اسلامى برخوردار نبود و تدبير نيز نداشت كه ظاهر را رعايت كند ، بىپروا در حضور آنان به فسق و فجور خود ادامه داد ، ولى از آنان پذيرايى كرد و به هركدام هدايا و خلعت‌هاى گرانبها هديه نمود ، تا در برگشت از او تمجيد كنند ، ولى تمام اين اقدامها نتيجهء عكس داد و آنان هنگام بازگشت در اجتماع مردم مدينه ، اعلام داشتند از نزد كسى برگشته‌اند كه دين ندارد ، شراب مىخورد ، تار و طنبور مىنوازد ، سگبازى مىكند ، خنياگران و زنان خوش‌آواز در مجلس او دلربايى مىكنند و با مشتى دزد و خرابكار به شب‌نشينى مىپردازد ؛ آنان خطاب به مردم مدينه گفتند : اينك شما را شاهد مىگيريم كه او را از خلافت بر كنار كرديم . عبد الله بن حنظله گفت : من از نزد شخصى برگشتم كه اگر كسى با من همكارى نكند ، با همين چند پسرم به -